مروری بر پیشینه و تحولات حزب كارگران كرد تركیه

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن مروری بر پیشینه و تحولات حزب کارگران کرد ترکیه :

مروری بر پیشینه و تحولات حزب کارگران کرد ترکیه (Pkk)

1- جغرافیا

منطقه ای که محل زندگی و موطن کردهاست, از نظر جغرافیایی به طور عمده بین چهار کشور ترکیه, عراق, ایران و سوریه تقسیم شده است. از نظر سیمای عمومی این بخش از خاورمیانه, می توان گفت که محل تقاطع رشته کوه های البرز- زاگرس, توروس و قفقاز و کوهستان های حواشی این مناطق کردستان است. هر چند که بیشترین کردها در عمق رشته کوه های زاگرس (در ایران) توروس (در آناتولی شرقی ترکیه) زندگی می کنند. البته می توان بخش هایی از جمهوری های ارمنستان, آذربایجان, شمال استان خراسان و قسمت هایی از استان های گیلان و مازندران (ایران) و تعداد محدودی در افعانستان و پاکستان نام برد که جمعیت های مهاجرنشین اجباری کردها از چند سده پیش در آنجا زندگی می کنند و از جمعیت های اقلیت کرد سالکن اروپا و آمریکا که در چند دهه اخیر مهاجرت کرده اند, نیز می بایست نام برد.

بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که موطن اصلی کردها در بخشی از خاورمیانه قرار دارد که تمدن های آریایی (ایرانی) – سامی (عربی) و ترکی در تلاقی با یکدیگر قرار دارند و به علاوه هر چند دین عمده کردها اسلام است, ولی مذاهب مختلف اسلامی از اهل تشیع و تسنن نیز در این نقطه با یکدیگر برخورد داشته اند. به نحوی که می توان گفت کردستان غربی و جنوبی ع مدتاً شیعه نشین و کردستان شمالی و مرکزی و شرقی عمدتاً سنی نشین هستند. در طی چهار قرن اخیر این اختلاط تمدن ها و مذاهب, کردستان را به کانون جوششی تبدیل کرده که تا به امروز ادامه داشته است.

2- منابع سرزمینی

نکته مهمی که در وضعیت زندگی کردها تأثیر گذاشته است, غنی بودن منطقه کردستان از کانی های گوناگون (از جمله نفت و فلزات و.... ), همچنین منابع آبی و زمین های مستعد کشت (به ویژه در منطقه ای که حول و حوش آن را بیابان و کم آبی احاطه کرده است), می باشد. این مسأله خود باعث حضور بیگانگان در منطقه و تأثیرات سو آن بر حیات سیاسی کردستان بوده است.

3- جمعیت

جمعیت کردها طبق برآوردهای 1990 میلادی, در جدل شماره یک آورده شده که در آن پیش بینی رشد جمعیت کردها با ضریب سالانه 65/3 درصد, تا سال 2000 میلادی محاسبه شده است. (لازم به یادآوری است آمار ذکر شده به طور تقریب برآورد شده است. بنابراین به صورت قطعی نمی توان به آن ها استناد کرد.)

آمار جدول شماره یک چنانچه به نسبت درصد جمعیت کردها به جمعیت کل کشورها محاسبه شود, به شکل جدول شماره 2 درخواهد آمد. نکته حائز اهمیت آن است که به یاد داشته باشیم, آمارهای ارائه شده تحت هیچ عنوانی نمی توانند دقیق باشند و ملی گرایان کرد همواره به رقم بیشتری نظر داشته اند. (مثلاً اوجالان در محاسبه اخیر خود در ایتالیا, جمعیت کرد ترکیه را بیش از 20 میلیون نفر ذکر کرده است.)

ایران

وضعیت کردها در ایران, در مقایسه با سایر کشورهای منطقه, عمدتاً بهتر بوده است. به نحوی که انتشار کتاب ها, روزنامه ها و سایر نشریات به زبان کردی مجاز بوده و همچنین ایران تنها کشوری در منطقه است که بخشی از آن رسماً کردستان نام دارد. هر چند که تنها حدود یک سو از آن را منطقه کردنشین تشکیل می دهد. در سال های پایانی دهه 60 و ابتدای دهه 70 میلادی, در طرح جدید تقسیمات کشوری ایران, استان پنجم یعنی «کرمانشاهان» به استان های ایلام, لرستان, همدان, کردستان, کرمانشاهان تقسیم شد و نام تاریخی ناحیه «اردلان» به مرکزیت سنندج به عمد نادیده گرفته شد و به جای آن نام کردستان انتخاب گردید. در حالی که در عرف منطقه, نواحی کردنشین در ایران, از شمال به جنوب به نام های «مکری» (بخش کردنشین آذربایجان غربی), «اردلان» (استان کردستان فعلی و بخشی از استان همدان), «کرمانشاهان» (شامل استان های کرمانشاهان و ایلام فعلی), در مجموع به نام کردستان خوانده می شود که نیمه شمالی کردستان سنی نشین و نیمه جنوبی کردستان شیعه نشین را شامل بوده و در متون تاریخی تا «شهرزور» در شمال عراق, ادامه داشته است. موضوع یاد شده باعث گردید که تنها نام کردستان به بخش کوچکی از ناحیه وسیع کردنشین ایران اطلاق گردد. البته باید به یاد داشت که رژیم شاه, پس از ختم شورش «قاضی محمد» (مسأله جمهوری کرد مهاباد) و پس از کودتای 28 مرداد 1332, عمدتاً بابرقراری جو خفقان در سراسر کشور, مانع هرگونه فعالیت سیاسی در کشور از جمله مناطق کردنشین گردید. این وضعیت تا پایان عمر نظام پادشاهی درکشور, ادامه یافت.

با اینکه کردها, چهارمین جمعیت بزرگ قومی منطقه خاورمیانه را تشکیل می دهند, همیشه به عنوان منشأ مناقشات و بی ثباتی منطقه محسوب شده اند. مدت هاست که هم دولت ها و هم تحلیل گران تحولات سیاسی, از اینکه مسأله کردها را به طور مستقل مورد بحث قرار دهند, ابا داشته اند و حاضر نبوده اند مشروعیت و منطقی بودن خواسته های کردها را از زاویه نگاه خودشان بررسی کنند. در عوض, از کردها به عنوان «یک اقلیت ناآرام» ساکن در مرزهای ترکیه, عراق, سوریه, ایران قفقاز و جمهوری های آسیای مرکزی نام برده می شد. در حالی که به طور منطقی میتوان کردها را یک ملت سرکوب شده دانست که درون مرزهای یک کردستان که اکنون بخشی از خاک کشورهای مذکور را در بر می گیرد, تعداد قابل ملاحظه ای را تشکیل می دهند.

این غفلت از عامل کردها, در تحولات سیاسی خاورمیانه, زمانی رو به تغییر گذاشت که جنگ ایران و عراق (88-1980) شروع شد و دو طرف مناقشه از کردهای طرف دیگر مرز به عنوان ستون پنجم, در خصومت دیرینه شان سود جستند. این امر, منجر به نوعی آشفتگی دیپلماتیک, برداشته شدن کنترل های مرزی و ظهور پیوندهای منطقه ای جدیدی شد که به نیروهای کرد اجازه می داد به آسانی در مرزهای داخلی این کشورها تردد کنند.

به نظر می رسید که «روح کرد» در چشم انداز تحولات خاورمیانه, در حال ظهور است.

در نتیجه جنگ,ه ترکیه پذیرای 60 هزار آواره کرد عراقی بود که از انتقام جویی های صدام حسین گریخته بودند و این امر به فرآیند بالا سرعت بخشید. جنگ خلیج فارس نیز, درست در همان راستا توجه مستقل به مسأله کردهای عراق و ترکیه را در دستور کار قرار داد و در نتیجه همین امر بود که تورگوت اوزال رئیس جمهور فقید ترکیه نیز شیوه معتدل تری را نسبت به جمعیت سرکوب شده کرد کشورش در پیش گرفت.

پس از جنگ, عملیات موسوم به «چکش تعادل» (Operation Provide Comfort) برای کردها که زیرنظر ایالت متحده انجام می شد, پای قدرت های غربی و سازمان ملل را به معادله کردها کشاند و مسأله به یکباره بین المللی شد و با شکل گیری دولت خودمختار و تازه تأسیس کردها کشاند و مسأله به یکباره بین المللی شد و با شکل گیری دولت خودمختار و تازه تأسیس کردها در شمال عراق, مسأله به اوج خود رسید. این روند به نوبه خود سوریه و ایران را نیز وارد معرکه کرد. این دو کشور هیچ یک مایل نبودند دولت مستقل کرد را به رسمیت بشناسند چرا که چنین دولتی می توانست چون مغناطیسی جمعیت کردهای این کشورها را به خود جذب کند و به علاوه این دولت ممکن بود پلی باشد برای دولت های غربی (به ویژه آمریکا) تا در تحولات سیاسی منطقه دخالت کنند. در نتیجه, عامل کردها به مرحله ای رسید که قابل چشم پوشی نبود, مگر به بهای پذیرش خطر بی ثباتی دایمی در خاورمیانه.

ترکیه

تا همین اواخر, «آکادمیست ها», سیاست خارجی ترکیه را با کم ترین توجه به عامل کردها, مور تجزیه و تحلیل قرار می دادند. آنان در این تحلیل به طور تلویحی موضع رسمی دولت ترکیه را منعکس می کردند که: ترکیه هیچ جمعیت کرد ساکن در داخل مرزهایش ندارد (آنچه هست فقط ترک های کوه نشین اند) بنابراین مشکلی به نام مشکل کردها وجود ندارد. این مقاله تصریح خواهد کرد که بعد از به وجود آمدن «جمهوری ترکیه» در 1923 عامل کردها جای بزرگی را در سیاست گذاری خارجی ترکیه اشغال می کرد ولی اکنون به مهم ترین عامل تأثیرگذار تبدیل شده است.

سال های اولیه

«روبرت اولسون» در تحلیل شورش کردهای ترکیه به رهبری شیخ سعید در 1925 به نکاتی اشاره می کند که درک سنتی نادیده گرفتن کردها را به چالش فرا می خواند. او توضیح می دهد که چگونه سرکوب شورش کردها: 1- حل مسأله «موصل» بین عراق, بریتانیا و ترکیه را تسریع کرد و دستیابی ترکیه به نفت حوزه موصل را محدود ساخت. 2- ظرفیت ترکیه برای چنگ یازیدن به اسلام را به عنوان یک ابزار سیاسی در مواجهه با دیگر کشورهای خاورمیانه کاهش داد. 3- ترکیه را مجبور کرد به ناسیونالیسم ترک متوسل شود و دولت سکولار تشکیل دهد. 4- و به ایجاد «پیمان دوستی» بین ترکیه و ایران در 1926 و امضای پیمان دفاعی مرزی این دو کشور در 1932 کمک کند. اولسون یادآور شد که : «نتیجه شورش آن شد که ترکیه از آن پس از دخالت در امور داخلی دیگر کشورها خودداری کند.» و شعار ترک ها چنین شد: «صلح در خانه و صلح در بیرون» (اولسون 1989 ص 151) سپس اولسون نتیجه می گیرد که: «شورش شیخ سعید, ترکیه را وادار کرد که هرگونه امید به داشتن یک سیاست خارجی تهاجمی را از دست بدهد و به یک سیاست مبتنی بر عدم دخالت روی آورد».

اولسون در جایی دیگر با تأکید بر نقش عامل کردها در سیاست خارجی ترکیه, توضیح می دهد که: «اکثر عملیات نظامی که توسط نیروهای مسلح ترکیه از اواسط دهه 1920 انجام شده بود, علیه کردها بوده است» (به جز کره و قبرس). و بر همین اساس او یک بار دیگر نتیجه می گیرد که: «مبارزه علیه ملی گرایی کرد که در آن الگوهای سیاسی معینی به کارگرفته شد و از گرایش ها و قضایای ملی گرایانه, ایدئولوژیک و روان شناسانه بهره گرفته شد, در حقیقت از 1925 آغاز شد و به مدت 50 سال عامل اساسی در تصمیم گیری های خارجی ترکیه محسوب می شد».

اولسون با نگاهی به چشم انداز آینده می گوید: «ملی گرایی کرد که توسط شیخ سعید الگوگذاری شده بود در قرن آینده نیز تداوم خواهد یافت».

به دنبال قیام شیخ سعید, کردها به عامل تأثیرگذار ولی تصدیق ناشده سیاست خارجی ترک ها تبدیل شدند. کشورهای ترکیه, ایران و عراق (به همراه افغانستان) به دلیل منافع مشترکشان برای سرکوبی کردها و نیز ترس از نفوذ کمونیست ها به واسطه هم گونه شدن با خواست اقلیت قومی, پیمان خاورمیانه ای را در 8 ژولای 1937 امضا کردند. بر اساس مفاد این پیمان, امضا کنندگان متعهد می شدند که علیه هرگونه فعالیت جدایی خواهانه که ممکن بود علیه کشورشان انجام گیرد, با یکدیگر همکاری کنند. با اینکه در این پیمان (پیمان سعدآباد) اسمی از کردها برده نشد و ثابت شد که بیش تر به یک پیمان عدم تجاوز می ماند که به واسطه جنگ جهانی دوم از بین رفت, کردها معتقد بودند که این پیمان علیه آن ها بوده است.

«پیمان بغداد» که در 1955 بین همان کشورها به علاوه بریتانیا و پاکستان امضا شد, کاری بود در همان راستا ولی با قوت و اعتبار بیش تر و در عین حال مثل پیمان قبلی نامی از کردها در آن برده نشد. در حقیقت این پیمان به طور رسمی با این هدف بنیان نهاده شده بود که «پیمان ناتو« را در گستره خاورمیانه نیز توسعه دهد تا با نفوذ کمونیست مبارزه کند. با این حال واضح بود که یک عامل پنهان به نام «کردها» وجود داشت که در سیاست خارجی ترکیه در امضای این پیمان مؤثر بود.

سال های اخیر

طی دوره زمانی دشوار اواخر دهه 1970 چندین گروه کرد استقلال طلب در ترکیه به وجود آمدند. «حزب کارگران کردستان» (P.K.K Partiya Karkarena Kurdistan) که برنامه عملش تلفیقی از مارکسیسم و ملی گرگایی کرد بود, قوی ترین این گروه ها محسوب می شد. با اینکه تصور می شد P.K.K بعد از کودتای سوم نظامی ترکیه در 12 سپتامبر 1980, نابود شده است, این حزب به همراه رهبر بنیانگذارش عبدالله اوجالان, خود را بازسازی کرد و در آگوست 1984, شورش چریکی رو به تزایدی را در جنوب شرقی آناتولی آغاز کرد.

تا آگوست 1993 P.K.K چنان حرکت پرشتابی داشت که اوجالان توانست ادعا کند: «مشکل کردها سیاست خارجی ترکیه را به بن بست کشانده است». چیللر به این دلیل عصمت سزگین را شکست داد که «سزگین در برخورد با مشکل کردها موفق نبوده است». اوجالان از نقض آتش بس بین P.K.K و آنکارا در ماه می و ژوئن 1993- یعنی زمانی که سزگین وزیر کشور بود- به عنوان شاهد مدعا یاد کرد.

رهبر P.K.K برای ضربه زدن به بنیان های اقتصادی دولت ترکیه اعلا م کرد که: «بدون موافقت ما, هیچ گونه لوله نفتی در اینجا کشیده نخواهد شد و اگر چنین شود بهره برداری از آن ممکن نخواهد بود». خود مقامات ترک نیز اذعان کردند که کاهش درآمد ناشی از حملات P.K.K و تهدیدات علیه صنعت توریسم, سهم بزرگی در کسری بودجه اخیر کشور داشته است. «ویلیام مورتون آبرامو وینتر» سفیر ایالات متحده در ترکیه از 1989 تا 1991 در یادداشت هایش نوشت: جنگ علیه P.K.K بیش از 30 درصد نیروهای نظامی کشور و بخش کلانی از بودجه را به خود اختصاص داده است». «کمال کرسکی» استاد دانشگاه بوسپورس استانبول که تحقیقات دراز مدتی را در این باره با کمک انستیتو صلح ایالات متحده انجام داده است چنین نتیجه گیری کرد که: «در نتیجه پیوند برخی سیاست مداران با قومیت (کردی) و ملیت چیزی نمانده است که رفتار سیاست خارجی ترکیه عمیقاً تأثیر پذیرد».

بسیاری از ترک ها منجمله دولت ترکیه به طور طبیعی بر این باورند که حزب کارگران کردستان از بسیاری از دولت ها و گروه هایی که خواهان یک ترکیه ضعیف در من طقه هستند کمک دریافت می کند. چیللر نخست وزیر ترکیه در نوامبر سال 1993 تصریح کرد که: «ما می دانیم نیروهای P.K.K در کشورهای همسایه نظیر سوریه, عراق و ارمنستان و .... آموزش می بینند و تجهیزه می شوند».

اظهارات چیللر انعکاس وسیعی داشت چرا که یک سنت قدیمی در سیاست خارجی ترکیه وجود داشت که برای وارد کردن چنین اتهام هایی, اسم کشور خاصی برده نشود. با اینکه هر کس می توانست بفهمد منظور از «حمایت خارجی و پناه دادن به P.K.K توسط برخی کشورها» چیست. هرچند نقض این سنت به 1989 برمی گشت ولی اظهارات چیللر نوعی آماده باش در سیاست خارجی ترکیه بود و دیگر کشورها را با بیان اینکه: «اگر لازم باشد به این حمایت ها پاسخ خواهیم داد», شگفت زده کرد. نخست وزیر تازه به قدرت رسیده چنین ادامه داد: «یک فرآیند بزرگ دیپلماتیک را آغاز کرده ایم. اگر همسایگان ما دوست ما هستند اکنون وقت آن است که دوستی شان را نشان دهند و اگر نیستند ما باید این را بدانیم و به طور متقابل عمل کنیم».

آن دسته از مقام های ترک که دارای مواضع یکسان با چیللر بودند بی شک تحت تأثیر حافظه تاریخی شان قرار داشتند که چگونه طرح های امپریالیستی اروپا به تضعیف و تقسیم امپراتوری عثمانی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم منجر شد. حتی پس از استقرار دولت جمهوری ترک در دهه 1920, ترک ها عمیقاً به بریتانیا سو ظن داشتند که از شورش کردها به رهبری شیخ سعید در 1925 حمایت کرده است تا ادعای ترکیه نسبت به ولایت موصل را که اکثراً کردنشین است, تضعیف کند. شورش کردها علیه ترکیه این ادعای ترکیه را که این کشور بیشترین توجه را به کردهای ساکن در مناطق نفت خیز نسبت به کردهای شمال عراق دارد, تضعیف می کرد.

با این حال ترک ها هیچ گاه موفق نشدند برای اثبات سو ظن هایشان شواهد متقنی ارائه کنند. وینستون چرچیل در جایی تصریح کرده بود که: «ما هنوز نتوانستیم به تعهداتی که نسبت به اعراب طی جنگ داشتیم, عمل کنیم. من مطلقاً مخالف ایجاد مشکلاتی شبیه به آن در باره کردها هستم». اولسون چنین نتیجه گیری می کند که: «از اول دسامبر 1921 به بعد همیشه پیشنهادات غیر مصوب و عام برای تحریک شورش کردها علیه ترکیه, خارج از منطقه تحت قیمومیت ترک ها در عراق, وجود داشت». در حقیقت, شورش شیخ سعید تا حدودی به این دلیل رخ داد, که فرانسه به ترک ها اجازه داد از نیمه شمالی راه آهن بغداد- آلپو استفاده کنند. این جاده از داخل سوریه عبور می کرد و برای جابه جایی سربازان استفاده می شد.

به همان ترتیب در پی شورش کردهای کوه های آرارات در 1930, ایران پس از مدتی کمک غیررسمی به کردهای شورشی در نهایت به سربازان ترکیه اجازه داد از مرزهایش بگذرند و کردهای یاغی را سرکوب کنند. ایران و ترکیه بعدها در 1932 این تفاهم دو جانبه را رسمی کردند, هر چند مفاد آن بیشتر به نفع ایران بود.

امروز هم همه کس با موضع خانم چیللر مبنی بر نگرانی از حمایت های خارجی از شورش کردها موافق نیستند. برخی تفاوت های عمده در دیدگاه های وزیر خارجه و نخست وزیر وجود دارد. «حکمت چتین» وزیر خارجه سابق ترکیه و رهبر حزب چپ گرای «جمهوری خواه مردم» (پ.اچ.س) که اصالتاً کرد است, خود را با دیدگاه زیر که از سوی یک مقام عالی رتبه دولتی بیان شده بود هم رأی می داند:

«کاری بیهوده تر از این وجود ندارد که ما با متهم کردن برخی همسایگان شرقی مان به حمایت از تروریست های جدایی طلب, حلقه ای از دشمنی و عدم اعتماد در اطرافمان ایجاد کنیم. آن هم در حالی که برای این اتهامات هیچ گونه مدرک محکمی در دست نداشته باشیم. به نفع ترکیه نیست که این همه دشمن در اطراف خود داشته باشد».

سوریه

یک آکادمیست کرد به نام «عصمت شریف شریف وانلی» توانست در یک جمع بندی نقش سوریه را چنین بیان کند: «رژیم حافظ اسد نقشی به P.K.K اعطا کرده است که به درستی می توان آن را یک متحد استراتژیک نام داد». در حقیقت حتی پیش از کودتای 1980 ترکیه پایگاهی در اختیار اوجالان گذاشته بود. بعد از آن که سرانجام نظامیان قدرت را در ترکیه به دست گرفته بودند, سوریه به چریک های کرد P.K.K که از ترکیه می گریختند اجازه داد در مرزهای سوریه تجدید قوا و باز سازماندهی شوند و در داخل خاک سوریه مستقر شوند و باید اضافه کرد که هر 5 کنگره P.K.K در آنجا (سوریه) برگزار شد. تا آوریل 1992 P.K.K آکادمی نظامی موسوم به «محزون کرکماز» را به عنوان پایگاه آموزشی چریک هایش در دره بقاع لبنان حفظ کرد.

شاید سوری ها برای این اقدامات شان دلایلی داشتند, دشمنی تاریخی ناشی از الحاق ایالت «الکساندرتا» (هاتای) به ترکیه در زمان قیمومیت فرانسه بر سوریه و مشکلات مرتبط به آب رودخانه فرات (که کاز طریق ترکیه وارد خاک سوریه شود) و مدت ها روابط بین دو کشور را سرد کرده بود, از جمله این دلایل بودند. در همان حالی که «پروژه آناتولی جنوب شرقی» ترکیه (G.A.P) که این آب ها را زیر کنترل در می آورد رو به تکمیل شدن می رفت سوریه به طور ناموفق تلاش می کرد سهمیه سالانه مشخصی از آب را به شکل تضمین شده دریافت کند.

سال ها بود که گفت و گوی سنگین بین سوریه و ترکیه درجریان بود؛ در حالی که ترکیه هر از گاهی از حضور چریک های P.K.K در سوریه شکایت می کرد و سوریه آن را تکذیب می کرد, سوری ها از نگرانی ها و گله های شان در باره آب فرات حرف می زدند. در ژولای 1987 نخست وزیر ترکیه «تورگوت اوزال» یک پروتکل امنیتی با سوریه در دمشق امضا کرد. بر اساس مفاد این قرارداد سوریه متعهد شد به چریک های P.K.K اجازه ندهد از خاک کشورش به ترکیه حمله کنند و پایگاه های P.K.K در داخل سوریه را برچیند. ترکیه نیز به نوبه خود موافقت کرد که میزان سهمیه آب سوریه کمتر از 500 متر مکعب در ثانیه نباشد. با این حال تعهدناپذیری سوریه خیلی زود مشخص شد؛ آن ها پایگاه های آموزشی P.K.K را به منطقه تحت کنترلشان در دره بقاع منتقل کردند که به ظاهر در داخل خاک لبنان و خارج از اقتدار سوریه بود.

در آوریل 1992 وزیر کشور ترکیه «عصمت سزگین» در دمشق با حافظ اسد ملاقات کرد و شواهد و مدارکی را به او ارائه کرد مبنی بر اینکه: 1- اوجالان هنوز در دمشق و در نزدیکی مسجد صلاح الدین ایوبی زندگی می کند و توسط سرویس امنیتی سوریه استخبارات از وی محافظت به عمل می آید. 2-استخبارات سوریه پول, امکانات و کارت شناسایی جعلی برای اعضای P.K.K تدارک می بیند. 3- سوریه در زمان های مختلف اجازه داده است که P.K.K نشست ها, کنگره ها و کنفرانس هایش را در داخل خاک سوریه برگزار کند. 4- سوریه پایگاه های آموزشی P.K.K در دره بقاع لبنان را حفظ کرده است و علاوه بر آن موشک های سام- 7 در اختیارشان گذاشته است. 5- سوریه از طریق زرادخانه های مستقر در نزدیکی مرزش با ترکیه, به چریک های P.K.K مساعدت کرده است. 6- سوریه به پ.ک.ک. ا جازه داده است که یک فرستنده رادیویی را در فاصله 45 کیلومتری دمشق مستقر کنند و دیگر موارد.

در ابتدا به نظر می رسید که مأموریت سزگین» با موفقیت همراه باشد. سوریه یک بار دیگر تعهد کرد که پایگاه های پ.ک.ک. در دره بقاع را تعطیل کندو تأکید کرد که P.K.K یک گروه تروریستی است که حضورش در سوریه غیرقانونی است و همچنین تعهد کرد که اعضای P.K.K را دستگیر و محاکمه کند و حتی اعضای یک گروه مسلح دیگر موسوم به دوسول (Desol) یا «چپ انقلابی» را اخراج کند. سزگین بعد از مذاکرات تصریح کرد که: «... من فکر نمی کنم پس از این سوریه از P.K.K حمایت کند». و این قرارداد با اسد را «بهترین پروتکل به دست آمده تاکنون» دانست.

اسمعیل بیک فرمانده ارتش آزادی بخش کردستان (آ. آر. جی. کی.) یا شاخه نظامی P.K.K, ایالات متحده را سرزنش کرد که بر سوریه فشار وارد کرده است: «ایالات متحده در صدد آن است که موضع سوریه را تغییر دهد چرا که این یک مشکل برای ایالات متحده است. ریشه فشار بر سوری ها در همین جا است».

بعد از چند ماه, دورویی سوری ها مشخص شد, چرا که یک پایگاه جدید برای P.K.K در 20 کیلومتری غرب دره بقاع در نزدیکی شهر «برالیاس» لبنان ایجاد شد. «اتحاد استراتژیک» بین سوریه و P.K.K و «گفت و گوی سنگین» بین سوریه و ترکیه همچنان ادامه دارد.

عراق

در جریان جنگ اول ایران و عراق (88- 1980) عراق به ترکیه اجازه داد چریک های P.K.K را در چندین مرحله در داخل مرزهای این کشور تعقیب کند. این همکاری به نفع هر دو کشور بود. چرا که عراق به دلیل اشتغال به جنگ با ایران, توان لازم برای کنترل استان های شمالی اش را نداشت و کردهای این کشور آنجا را مأمنی برای چریک های P.K.K کرده بودند. بنابراین, اگر چه P.K.K پایگاه هایش را در شمال عراق حفظ کرده بود, با این حال از حمایت و مجوز دولت مرکزی, کشور میزبان برخوردار نبود, آن طور که در سوریه از آن سود می جست.

این تفاهم بین عراق و ترکیه برای مقابله با P.K.K و کردهای عراقی زمانی از هم پاشید که جنگ ایران – عراق پایان گرفت و عراق 60 هزار کرد این کشور را به سمت مرزهای ترکیه راند و دولت ترکیه با بی میلی به آن ها پناهندگی داد. جنگ خلیج فارس در 1991 به تغییر جهت های عمده تری در سیاست خارجی ترکیه منجر شد, چرا که تورگوت اوزال رئیس جمهور ترکیه, بی درنگ از ائتلاف ضد عراق حمایت کرد و خطوط انتقال نفت عراق از این کشور را بست و از هرگونه اقدام دیگر برای پیروزی ائتلاف ضد دولت بعث عراق حمایت به عمل آورد.

با پایان گرفتن جنگ خلیج فارس, ترکیه با توجه به موارد زیر همچنان به همکاری اشت علیه صدام حسین ادامه داد: 1- میزبانی کردن «عملیات حفظ تعادل» (یا چکش تعادل – O.P.C) برای ایجاد چتر امنیتی برای کردهای عراقی که ممکن بود باحملات مجدد دولت مرکزی بغداد مواجه شوند. 2- مشارکت در یک ائتلاف «دوفاکتو[1]» برای ایجاد «دولت خودمختار» کرد در شمال عراق. هر دو موقعیت مذکور, بیانگر تغییرات عمده در سیاست خارجی سنتی ترکیه محسوب می شد که تا آن زمان, بر بی طرفی وسواس آمیز از یک طرف و مخالفت جدی با ناسیونالیسم کرد در داخل از سوی دیگر, مبتنی بود. مسأله کردها, نقش عمده ای را در این تغییر جهت جدی سیاست خارجی ترکیه بازی کرده بود.

دلایل متعددی برای حمایت کنونی ترکیه از کردهای عراق در نتیجه رشد جنبش کردها وجود داشت. یک دلیل, می توانست آن باشد که: اگر کردهای عراق به ترکیه وابسته می شدند, ترکیه در آن صورت قادر بود, در مسیر ایجاد یک دولت مستقل کرد, که الگوی بدی برای تحریک کردهای کشورش می شد, تأثیر بگذارد. به علاوه اینکه, یک دولت کرد عراقی که دارای روابط دوستانه با ترکیه نباشد, می توانست به نیروهای P.K.K کمک کند و حتی نسبت به مناطق کردنشین ترکیه, ادعاهای سرزمین داشته باشد. به عبارت دیگر, ترکیه با حمایت از کردهای عراق در صدد آن بود که آن ها را به نیروهایی متمایل به ترکیه تبدیل کند و همچنین حل مسأله کردهای کشور خود را تسریع کند. علاوه بر این, اگر صدام حسین, رئیس جمهور عراق بار دیگر در صدد سرکوب کردهای کشورش برمی آمد, ترکیه ناچار بود یک بار دیگر با انبوه توده های بی خانمان و آواره کرد مواجه شود و سرانجام اینکه؛ با مدنظر قرار دادن حمایت و پشتیبانی ترکیه از کردهای عراقی, کشورهای غربی با دیده احترام و حمایت به ترکیه می نگریستند, چیزی که ترکیه برای عضویت احتمالی اش در «اتحادیه اروپا» سخت بدان محتاج بود.

در آن زمان سلیمان دمیرل در تشریح موضع دولتش نسبت به نیروهای چکش تعادل چنین گفت: «این (O.P.C) نیرویی است که می گوید من اینجا هستم تا نگذارم مردمی که در گذشته در معرض انواع ظلم و ستم صدام حسین بوده اند, دوباره دچار مشکل شوند». او گفت: «ما نمی توانیم شاهد حلبچه دیگری باشیم».

دیگران, موضع ترکیه در این مورد را به شیوه ای واقع بینانه تر, موقعیت «فاقد برنده» نامیدند, چرا که ترکیه با مجاز دانستن ادامه فعالیت نیروهای چکش تعادل, در حقیقت به تقویت مسأله دو فاکتور کردها کمک می کند و اگر ترکیه مانع از تشکیل نیروهای چکش تعادل در خاک کشورش می شد, این نیرو در جای دیگر شکل می گرفت و در آن صورت ترکیه نمی توانست به سیر حوادث پس از آن تأثیرگذار باشد. به بیان روشن تر, برخی چنین استدلال کردند که: «به نظر می رسد ترکیه در مقابل حمایت از نیروهای چندملیتی, سکوت شان را در مقابل مسأله کردهای کشور خود به دست آورده است».

به همین دلیل پارلمان ترکیه در هر موعد تمدید حضور نیروهای (O.P.C) در خاک ترکیه, ضمن تصویب آن, تأکید می کرد که تمامیت ارضی عراق باید حفظ شود. مفهوم این جمله آن بود که: ترکیه مخالف ایجاد یک «دولت مستقل کرد» است. این مخالفت, در تمام نشست های دوره ای 3 جانبه بین ایران – ترکیه و سوریه که از نوامبر 1992 برگزار شد, به اتفاق آرا مورد تصویب قرار می گرفت. به همان دلایل, این 3 دولت با انتخابات ماه می 1992 کردهای عراق که به ایجاد یک دولت کرد دوفاکتو در جولای 1992 و اعلام یک دولت فدرال در اکتبر همان سال منجر می شد, مخالفت کردند.

برخی در ترکیه با حضور نیروهای چکش تعادل (O.P.C) با این پیش زمینه مخالفت می کردند که ؛ این نیرو به مظهر تلاش کشورهای غربی برای تجدید حیات «پیمان بدفرجام Sevres» تبدیل شده است که ترکیه در پایان جنگ بزرگ (جنگ جهانی اول) تقسیم کرده بود و ایجاد یک ملت کرد, در دستور کار این تقسیم وجود داشت.

منصفانه تر آن که, بسیاری از ترک ها معتقدند, ترکیه به دلیل همه خسارت های مالی که از زمان حمله صدام به کویت متحمل شده است, استحقاق نوعی جبران خسارت و پاداش را دارد. در تابستان 1993, دمیرل, میزان خسارت های مستقیم و غیرمستقیم ناشی از تحریم عراق را در حدود 5 میلیارد دلار تخمین زده بود.

کردهای عراق نیز به نوبه خود به ترکیه احساس وابستگی کردند. «هوشیار زباری» از اعضای مسؤول دفتر سیاسی در امور سیاست خارجی حزب دموکرات کردستان (بارزانی), چنین توضیح می دهد: «ترکیه, رگ حیات ما برای ارتباط با غرب و تمام دنیا در مبارزه علیه صدام حسین است. ما می توانیم برای دریافت چتر امنیت هوایی و کمک های جهانی به همکاری با ترکیه مطمئن باشیم. اگر عملیات (چکش تعادل) متوقف شود, نیروهای صدام بار دیگر این منطقه را تسخیر خواهند کرد و ما همه چیز را از دست خواهیم داد».

زمانی که جلال طالبانی, رهبر اتحادیه میهنی کردستان عراق (P.U.K) در 1991 از ترکیه دیدار کرد, چنین نتیجه گرفت: «ترکیه را باید یک کشور دوست برای کردها به حساب آورد». تا زمان دیدار وی با رئیس جمهور ترکیه, در ژوئن 1992 نخست وزیر ترکیه از وی با عنوان «برادر عزیزم طالبانی» نام می برد. در همان حال طالبانی تأکید که؛ مردم شمال عراق, هیچ گاه کمک دولت و مردم ترکیه را در روزهای سخت گذشته فراموش نخواهند کرد. طالبانی حتی پا فراتر گذاشت و گفت: «کردهای عراق ممکن است خواهان ضمیمه شدن به ترکیه شوند».

کردهای عراق, برای پیش بردن اتحاد «دوفاکتو» شان با ترکیه و دریافت تهدیدهای احتمالی از سوی چریک های P.K.K که می توانست موجودیت دولت «دوفاکتو» شان را به خطر اندازد, در 4 اکتبر 1992, حملات وسیعی را علیه پایگاه های پ.ک.ک. در شمال عراق آغاز کردند. 12 روز بعد, ارتش ترکیه نیز وارد کارزار شد. تقریباً تا پایان اکتبر, نیروهای P.K.K ناچار شدند به یک پایگاه در منطقه تحت تسلط طالبانی عقب نشینی کنند و عده ای از آن ها نیز ظاهراً وارد ایران شدند و یا در جنوب شرقی ترکیه مستقر شدند. گزارش های اولیه حاکی از آن بود که تلفات P.K.K به هزاران نفر رسیده است, ولی بعدها روشن شد که این رقم بیشتر از 300 نفر نبوده است. با توجه به جنگ پردامنه ای که چریک های P.K.K بعد از 1993 در جنوب شرقی ترکیه به راه انداختند, آشکار شد که فرضیه «رو به نابودی بودن» چریک ها (چقدر اغراق آمیز بوده است. در واقع بسیاری از مفسران ترک, طالبانی را متهم کردند که تعمداً, پایگاه جدیدی در اختیار P.K.K قرار داده و «کمپ زلا» (Zela camp) را به مأمنی برای چریک های P.K.K تبدیل کرده است, در حالی که تصور می رفت این کمپ, صرفاً بازداشت گاهی برای نیروهای طالبانی باشد.

در ماه می 1994 و دوباره در دسامبر همان سال, جنگ های داخلی شدیدی بین نیروهای اتحادیه میهنی (P.U.K) و حزب دموکرات (K.D.P) درگرفت. دو طرف برای تعین قدرت برتر (تعیین کننده) در دولت نوبنیاد کرد با یکدیگر می جنگیدند. مناقشه آن ها به واسطه انزوای سیاسی – دیپلماتیک و بی تفاوتی ج هانی نسبت به آن ها, تشدید می شد؛ اگر چه آن ها با موضع فعالی از سوی اکثر دولت های جهان منجمله ایالات متحده و کشورهای همسایه مواجه نبودند. تحریم اقتصادی دوسویه علیه مناطق کردنشین (تحریم جهانی علیه کل عراق و تحریم مناطق کردنشین از سوی بغداد) بیش از پیش موقعیت را وخیم می کرد.

واکنش ایران, سوریه و ترکیه نسبت به جنگ داخلی کردهای عراق, مبهم بود. به عبارات دیگر, همه آن ها, وضعیت موجود را تقبیح کردند و خواهان حل سریع مشکل فیمابین شدند. از طرف دیگر, طالبانی ایران و ترکیه را متهم کرد که به چریک های بارزانی کمک های محرمانه می دهند.

با این وجود, اتحاد دوفاکتوی بین ترکیه و دولت در حال فروپاشی کردهای عراق ادامه یافت. چنان که در ژانویه 1994, ترکیه مبلغ 5/13 میلیون دلار به کردهای عراق کمک کرد و در پایان 1994, با تمدید حضور نیروهای چکش تعادل برای 6 ماه دیگر موافقت نمود.

لینک کمکی