مبانی نظری و پیشینه تحقیق تعریف سالمندی

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن مبانی نظری و پیشینه تحقیق تعریف سالمندی :

تعریف سالمندی

انسان ها, طی فرآیند زیستی با مرحله­ای به نام سالمندی روبه رو می­شوند که در گذرگاه رشد طبیعی به دست می­آید. سالمندی را به طور قراردادی مترادف با آغاز سن 65 سالگی می­دانند (برک, 2001؛ ترجمه سید محمدی, 1387), به عبارت دیگر, سالمندی دوره­ای از زندگی است که از 65 سالگی شروع می­شود.

سن پیری, به طور رسمی اغلب سن بازنشستگی گذاشته می­شود, که ممکن است از کشوری به کشور دیگر متفاوت باشد, برای بیشتر کشورها, سن بازنشستگی بین 60-65 سالگی است. بسیاری از مقالات آکادمیک به طور قراردادی, گروه سنی 60-65 سال را به عنوان نقطه برش, برای تعریف سالمندی استفاده می­کنند (موریچ و ایزه[1], 2009) .

فرآیند سالمندی عبارت است از, کاهش تدریجی عملکرد سیستم­های بدن. سالمندی, یک فرد بالغ سالم را به فردی ضعیف با کاهش در ظرفیت­های فیزیولوژیک و افزایش استعداد ابتلا به بسیاری از بیماری­ها و مرگ تبدیل می­کند. از نظر اریکسون[2], آخرین بحران روانی- اجتماعی که در سنین سالمندی اتفاق می­افتد, انسجام در مقابل نومیدی است, که با شیوه­ی رویارویی فرد با پایان زندگی سر ­و­کار دارد. دوران پیری از نظر اریکسون, دوران بازنگری و تأمل است, دورانی که شخص طی آن رویدادهای سراسر زندگی خود را از نظر می­گذراند. هر اندازه شخص به شیوه­ی موفقیت آمیزی با مسائل مراحل پیشین زندگی, کنار آمده باشد, در این مرحله بیشتر احساس کمال یافتگی و تمامیت (وحدت) می­کند؛ احساس اینکه زندگی را به خوبی سپری کرده است. اما, هرگاه فرد کهنسال با احساس حاکی از پشیمانی به زندگی گذشته بنگرد و جز یک سلسله فرصت­های از دست رفته و شکست­ها چیزی در آن نبیند, واپسین سال­های زندگی او آکنده از نومیدی خواهد بود (اتکینسون[3] و همکاران, 2003 ؛ ترجمه رفیعی و همکاران, 1392) .

2-2- نظریه­های مطرح شده پیرامون سالمندی

الف) نظریه زیست شناختی: نظریه­های زیست شناختی به سه دسته تقسیم می­شوند, نظریه ایمنی[4], این نظریه معتقد است که سیستم ایمنی که وظیفه محافظت از بدن را دارد, با بالا رفتن سن, توانایی خود را از دست می­دهد و به دنبال این کاهش در اعمال طبیعی, میزان عفونت و سرطان افزایش می­یابد؛ بنابراین, با افزایش سن از مصونیت فرد در مقابل بیماری­ها کاسته می­شود. در نظریه پیر شدن سلولی اعتقاد بر این است که تغییرات DNAو RNA از علل سالمندی هستند. به این صورت که تغییرات سلول­ها, موجب تغییراتی در عملکرد اعضا می­گردد (شاملو, 1391) .

نظریه رادیکال آزاد[5] آسیب سلولی را توضیح می‌دهد. رادیکال آزاد, مولکول‌های ناپایداری هستند که در طی فرآیندهای طبیعی تنفس و سوخت و ساز, از قرار گرفتن در معرض تشعشع و آلودگی, در بدن تولید می‌شوند. حدس زده می‌شود که رادیکال‌های آزاد باعث آسیب سلول‌های DNA و سیستم ایمنی می­شوند. به نظر می‌رسد تجمع زیاد رادیکال‌های آزاد در بدن, در تغییرات فیزیولوژیک سالمندی و بیماری‌های مختلفی مانند آرتریت, بیماری‌های گردش خون, دیابت و آترو اسکلروز دخیل بوده و یا عامل ایجاد آن باشد (هافمن ولد, 1999؛ ترجمه عابدی و همکاران, 1389).

ب) نظریه­های روان شناختی: نظریات روان شناختی در جستجوی آنند, تا روند پیری را توصیف کنند و رفتارهایی که در این دوره مشخص می­شود را توجیه نمایند. بزرگترین نظریه پرداز مراحل زندگی, اریک اریکسون, عقیده دارد که نظم ظهور مراحل زندگی, اگر چه لحظه شروع و پایان آن, بر حسب افراد, متغیر است اما, برای همه یکسان است (رایدال و میشارا, 1984؛ ترجمه گنجی, 1389) .

اریکسون دریافته است دوره انتهایی زندگی, زمانی است که افراد در آن, موفقیتها و شکست های خود را ارزیابی و مفهومی برای زندگی خود بیابند و بپذیرند که دوران آنان گذشته است, می­توانند با احساس کمال به پشت سر و به زندگی خود نگاه کنند. آخرین مرحله, محدوده کهنسالی است, ولی نارسایی در کسب موفقیت در مراحل قبلی می‌تواند باعث ایجاد مشکلاتی در مراحل بعدی شود. کهنسالی زمانی است که افراد به طور طبیعی زندگی‌شان را مرور کرده و تعییین می‌کنندکه آیا در مجموع مثبت یا منفی بوده‌اند. مثبت‌ترین برآیند این مرور زندگی, خردمندی, درک و پذیرش؛ و منفی‌ترین برآیند آن شک, احساس گناه و نا‌امیدی است ( رایس فیلیپ[6], 2000؛ ترجمه فروغان, 1392) .

ج) نظریه جامعه شناختی سالمندی: به چهار دسته تقسیم می شود, نظریه عدم تعهد[7]؛ بر اساس این نظریه, فرد در سالهای میانی عمر, فناپذیری و مرگ خود را یاد می­کند و تدریجاً برخوردهای خود را با اجتماع و دیگران کاهش داده و همزمان جامعه نیز, متقابلاً فرد را از خود جدا می­سازد. نظریه فعالیت[8], مخالف نظریه عدم تعهد, می­باشد, این نظریه معتقد است؛ فعالیت, سلامتی را در پیری افزایش می­دهد. بنابراین بزرگسالانی که فعال می­مانند در فعالیت­های تشویق شده و جایگاه­ها, روابط, سرگرمی­ها و علایق جدیدی را بدست می­آوردند و با احساس رضایت و آرامش, پیر می­شوند. نظریه استمرار[9], عقیده دارد که شخصیت افراد, با افزایش سن تغییر نمی­کند و رفتار آنان بیشتر قابل پیش بینی می­گردد. آنها در عادات, پای بندی­ها, ارزش­ها و بخصوص در راهی که با توجه به موقعیت اجتماعی خود برگزیده­اند, تداوم و استمرار را حفظ می­کنند. نظریه تعاملی[10], این نظریه تغییرات سنی را منتج از واکنش میان خصوصیات هر فرد, شرایط اجتماعی وی و سابقه نحوه واکنش­های فرد در برار اجتماع, می­داند. تأکید این نظریه بر وظایف و نقش­هایی است که فرد در طول زندگی خود به عهده داشته است (رایدال و میشارا, 1984؛ ترجمه گنجی, 1389) .

سالمندی بخشی از فرآیندی زیستی است که تمام موجودات زنده از جمله انسان را شامل شود. گذشت عمر را نمی­توان متوقف کرد, ولی می­توان با به کارگیری روش­ها و مراقبت­های مناسب, تا حدود زیادی از اختلالات و معلولیت­های دوره سالمندی پیشگیری نمود و یا آن را به تعویق انداخت, تا بتوان از عمری طولانی همراه با سلامت و رفاه[11] که همواره هدف و آرزوی بشر بوده بهره­­مند شد (هسه و یاه[12], 2005) .

3-2- اضطراب مرگ

مرگ همیشه همراه انسان بوده و خواهد بود؛ از این رو که بخشی از زندگی اوست و پیوسته ذهن او را به خود مشغول کرده, و به دنبال پاسخی برای پرسش­هایی دربار مرگ است. دین اسلام با تکیه بر زندگی جاودان اخروی, مرگ را با تعبیر های وجودی معرفی کرده و با تحلیل معقول پدید مرگ, نه تنها اثر منفی آن را زایل, بلکه می­کوشد در آن جذابیت نیز ایجاد کند؛ اما با وجود این, واکنش بیشتر افراد به آن مثبت نبوده است, بشر بدین دلیل که نمی­تواند بر مرگ چیره شود, به فکر می­افتد که به آن نیاندیشند تا شادکام شود, برخی نیز اندیشیدن دربار مرگ را علت اصلی ترس از آن می­دانند؛ بنابراین, هرگونه اندیشه, مطالعه و صحبت دربار مرگ را به حداقل می­رسانند؛ اما, در واقع انکار مرگ افزون بر اینکه نتوانسته است جلوی احساس­های منفی مرگ را بگیرد, آثار منفی نیز به جای گذاشته است؛ چرا که, عقب راندن مرگ از شمار مسائل زندگی, مداومت در تجاهل به جنبه­های واقعی آن است و این خود رنج و ترس همراه با واقعیات را تشدید می کند. هر چه انسان از مرگ بیشتر بترسد, کمتر آن را می شناسد و هر چه کمتر دربار آن بپرسد, بیشتر می­ترسد, بی­اعتنایی به مرگ آرامشی برای زیستن ایجاد نمی­کند؛ بلکه فرد را در وضعیت ناراحتی, که بین بی تشویشی و اغتشاش نوسان دارد قرار می­دهد؛ پس باید گفت مسئله انسان, شکل­گیری فراموشی دربار مرگ نیست, بلکه آن را هشیارانه در خدمت زندگی در آوردن است (منصور, 1388) .

اضطراب نیز یکی از عمده مسائل و مشکلاتی است که در بین افراد به وفور دیده می شود. اضطراب, واکنشی است در برابر خطری نامعلوم, مبهم و منشأ آن, ناخودآگاه و غیر قابل مهار است که عوامل متعددی آن را ایجاد می کنند. در این میان, انواع خاصی از اضطراب, بر اساس منشأ آن, شناخته و نامگذاری شده­اند که اضطراب مرگ یکی از مهمترین آنهاست. اضطراب مرگ مفهومی چند بعدی دارد و اغلب به عنوان ترس از مردن خود و دیگران تعریف می شود. اضطراب مرگ, شامل پیش بینی مرگ خود و ترس از فرآیند مرگ و مردن در مورد افراد مهم زندگی است (گری[13], 2002). این اضطراب نوعی از اضطراب است که انسان­های زنده آن را تجربه می­کنند و می­تواند سلامتی وجودی فردی و مخصوصاً کارکرد سلامت روانی را تحت تأثیر قرار دهد.

اگر چه مرگ یک واقعیت بیولوژیکی و روان­شناختی می­باشد؛ اما, اندیشیدن به مرگ ترسناک بوده و اغلب مردم ترجیح می­دهند به آن فکر نکنند. از آنجایی که مرگ هرگز تجربه نشده, همه به نوعی در مورد آن دچار اضطراب هستند, ولی هرکس بنا بر عوامل معینی درجات مختلفی از اضطراب مرگ را تجربه می­کند؛ بنابراین , اضطراب مرگ به عنوان یک ترس غیر­عادی و بزرگ از مرگ, همراه با احساساتی از وحشت از مرگ یا دلهره هنگام فکر به فرآیند مردن یا چیزهایی که پس از مرگ رخ می­دهند, تعریف می­شود (رایس, 2009).

این نوع از اضطراب, احساسی از نداشتن زندگی خوشایند در زندگی می­باشد و فردی که از این اضطراب رنج می­برد, زندگی برای او لذت بخش نبوده و احساس بی­معنی بودن می­کند (فروم[14], 1976 به نقل از علی اکبری دهکردی, 1390).

شدت این اضطراب گاهی تا حدی فلج کننده می­شود که شخص هر لحظه­ که می­گذرد, از این موضوع که به مرگ نزدیک­تر می­شود, نگرانی اش بیشتر می­شود ؛ حتی دیدن یک فیلم قدیمی که بازیگران آن مرده­­اند, تا چند روز او را مضطرب می­کند (یالوم[15], 2008) .

اضطراب مرگ صرفاً یک اضطراب دور دست نیست که در پایان راه به انتظار ما نشسته باشد, اضطراب نهفته­ای است که به نهانگاه­های احساس رخنه می­کند تا جایی که گویی طعم مرگ را در همه چیز می­چشیم. در اواخر بزرگسالی, سالخوردگان به مرگ اندیشند و درباره آن صحبت می­کنند, آن­ها از تغییرات جسمانی, میزان بالای بیماری و معلولیت و از دست دادن خویشاوندان و دوستان, شواهد بیشتری برای مرگ به دست می­آورند, با توجه به اینکه, تجربه کردن مقداری اضطراب درباره مرگ طبیعی است؛ اما, مانند سایر ترس­ها, چنان چه این اضطراب خیلی شدید باشد سازگاری کارآمد را تضعیف می­کند (برک, 2001؛ ترجه سید محمدی, 1387).

اضطراب مرگ می تواند نگرش منفی در مورد پیری را افزایش دهد و حتی منجر به اضطراب و ترس از پیری شود. نتایج تحقیقات نشان دادند که این اضطراب با نگرانی, ناراحتی, احساس عدم امنیت و تنش همراه است (عبدالخالق[16], 2005؛ لتو و استین 2009), که می­تواند موجب اختلال در عملکرد فرد شود.


1. Mudege, N & Ezeh, A.

2. Erikson, H. E.

3. Atkinson, R. A.

1. immunity theory

2. Free radical theory.

1. Rice, F. P.

2. disengagement theory.

[8]. activity theory.

4. continuity theory.

5. interaction theory.

[11]. welfare .

[12]. Hsueh, M. N & Yeh, M. L.

1. Gire, J.

1. Fromm, E.S.

2. Yalom, I.D.

3. Abdel-Khalek, A. M.

لینک کمکی